
امروز عصری از سرکار برمیگشتم یهویی رفتم تو فکر فکر این اومد تو سرم با خودم میگفتم هیچ حالتی نیست که اون نتونه ویا نخواد که بیاد سراغم مگر اینکه خدای نکرده تصادفی چیزی کنه یا بمیره ویا حافظشو از دست بده تا اینو گفتم اشکم ریخت تو تاکسی بودم یکی هم بغلم نشسته بود خدارو شکر که متوجه اشکام نشد خدایا مواظب زهرا خانوم باش خیلی وقته ک منو از لیستش حذف کرده خیلی وقته که عشقش نیستم فکر نکنم که دگ ماله من بشه مواظبش باش...
ادامه مطلب