ماه ششم از سال دوم

خرید بک لینک
یه زنجیر تنی رو به دیوار سیاهی ها پایان ندارد

یه نامه در بند از من به تو که هیچ مقصدی ندارد

چشمانم خاکستر زده،دلم زخم خورده از تو

حیف از منی که ناله هایش گوش شنوایی ندارد

بند این تن هرچه زمانش بیش دردش بیش تر

چه گویم از این گرفتاری که زبانم نای گفتن هم ندارد

از زبان تو ساده زیستن را اگر آموخت دلم

مقصود زبانم هم با زبان این دلم هم خوانی ندارد

هرچه گفتم؛ نه، هرچه خواستی وکردی آن گذشت

این دلم در بند عشقت سرگذشتی که ندارد،بگذشت

آنچه کردی تو به من شیطان به آدم که نکرد؟

بعد عشقم عمر این تن در تباهی ها گذشت

شب های بسیارم را به مثال امشبم در بند غمم

چه فایده که عمر دلم با عیش ونوش ها گذشت

حرفایی را که تو از من نتوانی که شنید می گویم

کلماتی که نبودی و در هوای نفست در گذشت

خنده بر لب داشتن ماه هاست که آرزو شده

اسیر بند تو، سال هایش هم گذشت و برنگشت

روزهایم را چه گویم که بعد تو خورشید بود

در انتظار تو بودن بسی سخت و بسی ننگ بود

هفته هارا که نباید سخت باشد ز شمردن

ماه ها و سال ها ،انتظارها برنگشت

عمر این تن تماما تمام بود و تمام شد

لحظه ها، ثانیه های رفته ز تو برنگشت

کل وجودم سوخت و خاکستر شد برایت

عمر آدم به سررسید وبه بهشت خدا برنگشت

کپی ممنوع

♥ پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ 1:38 بـ ه دستانــ crazy ♥

زندگی از دم سیاه...

ما را در سایت زندگی از دم سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:50

صفحه بندی