یه بار دگ خاطره شدی عشقم....

خرید بک لینک

هعی دنیا دست بردار

هعی احساساتم بسه

هعی دلم بسمه

هعی منطق کجایی

هعی زندگی پس به کام کی خوشی

دو شب پیش بود

چهارشنبه 95/5/27

قبل خوابه شبونم هیچ مشکلی نداشتم

ولی بعد خواب کابوس هام شروع شد

نمیدونم باعث وبانی این کابوسا چیه

ولی تو خواب نیاز داشتم که ببینمت

دلیلش مشخص نبود اصلا مشخص نبود

رفتم تو کابوس تو

رفتم تو خونتون

داشتم با مامانت حرف میزدم

داشتم التماسش میکردم ولی نمیدونم برا چی

اونم همش می گفت نه

داشت حالم بد میشد

تنفسم داشت سنگین تر میشد

مامانتم داشت نگام میکرد

دگ همه چیز تموم شده بود حتی تو خواب

یهویی مغزم یه راه دگ برام باز کرد

توی خواب رفتم تو یه خواب دگ

رفتم تو خواب دوم

مامانت یهویی صدات زد

تو هم از اتاقت اومدی بیرون

تا دیدمت محو شدم

از شوق دیدنت خشک شدم

هیچی نگفتم و نگاهت کردم

با چشمای قشنگت مست شدم

هعی عزیز دل کجایی؟

چرا نمیایی

چرا؟

عشق ما که این نبود

آخرت عشقمون که نباید این بود

تو نیستی منم نیستم

عشقمون هم نیست

زندگی هم نیست

شوقی هم نیست

هیچی نیست

هیچی

یه وقت فکر نکنی که فراموشم شوی

تو از ذهنم بری ترک آغوشم شوی

یه وقت فکر نکنی بیگانه ای

از آمدن به سوی من دچار تردید شوی

هعی خدا

یه 10 ثانیه دیدمت

نه کم

نه زیاد

تو خواب داشتم سکته می کردم

عشقم چقدر زیبا شده بود

قدت هم یه کمی بیشتر شده بود

همین ک داشت حالم بد و بدتر میشد

از خواب پاشدم

راستی خدا

ممنونممممممممممممممم

ممنونم که گذاشتی ببینمش

ممنونم

حتی با چشمای گریونم

حتی با دستای لرزونم

براش می نویسم

نوشته هامو میخونم

آره من هنوزم همونم

هنوزم یه دیوونم

زندگی از دم سیاه...

ما را در سایت زندگی از دم سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 9:11

صفحه بندی